بهار
بهار شد، دلم بوی چای تازه دم شمالی می خواد، بوی شالی، بوی رطوبت، دلم برای تعطیلی تنگ شده، برای مسافرت رفتن. دلم برای ماشینم تنگ شده. برای خیلی چیزا دلم تنگ شده، بهار شد و من هنوز توی این خراب شده هستم. دلم برای راه رفتن زیر شکوفه ها با نیلو تنگ شده، بهار شده.
3 comments:
You will find answers to all your doubts at:
www.faithfreedom.org
امسال نیز سهم شما، یکسره بهار
ما را در این زمانه چه کاری است با بهار؟
گلهای بی شمیم به وجدم نمی کشند
رقصی در این میانه بماناد تا بهار
بهار بود و گذشت بود و عشق و امید
بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود، گذشت
ببخشید، عکسات حس شعر می آره واسم
و موضوعاتت نیز
...
Post a Comment