Wednesday, September 13, 2006

آیه هائی همه سیاه سیاه


شعر سفر
همه شب با دلم کسی می گوید
«سخت آشفته ای زديدارش
صبحدم با ستارگان سپید
می رود، می رود، نگهدارش»
من به بوی تو رفته از دنیا
بی خبر از فریب فرداها
روی مژگان نازکم می ریخت
چشمهای تو چون غبار طلا
تنم از حس دستهای تو داغ
گیسویم در تنفس تو رها
می شکفتم ز عشق و می گفتم
«هر که دلداده شد به دلدارش
ننشیند به قصد آزارش
برود، چشم من به دنبالش
برود، عشق من نگهدارش»
آه، اکنون تو رفته ای و غروب
سایه می گسترد به سینهء راه
نرم نرمک خدای تیرهء غم
می نهد پا به معبد نگهم
می نویسد به روی هر دیوار
آیه هائی همه سیاه سیاه
فروغ فرخزاد از کتاب تولدی دیگر 1341

6 comments:

fereshteh jafari said...

شعر بسیار زیبا و عکس بسیار زیباتری بود.
اما هوای بارانی باعث نمی شود که از عکس گرفتن شانه خالی کنید. مطمئنا می دانید مقررات عکس گرفتن زیر باران را.
در ضمن وبلاگ جدید را تبریک می گم. بخش کامنت ندارد .

Anonymous said...

لذت بردم از شعر.. عکس هم به طرز غیرمنصفانه ای دلگیر!

Anonymous said...

بابک جان نمی خواهی آیه های سپید را هم بنویسی؟
به خدا خسته شدم از بس آیه های سیاه را خواندم.

Anonymous said...

salam, koja rafti? shero hefz shodima, yeki jadid benevis ;)

ant said...

بابک خوبی؟خبری نیست ازت.دلمون واسه سیاهیات تنگ شده

:)))))

Anonymous said...

alive?!!!! :))