Sunday, December 25, 2005

سرد و سرد و سرد

بخار آب،
شبح همیشه معطر تو
از دور می نگرم
هر روز
با خاموشی شهر
تو در مه جلوی پنجره ام
با یاری ماه
در بخار آب
جلوه گر می شوی
در آغوشت می گیرم
دگر نیستی
برفیست که بر لبهایم نشسته
سرد و سرد و سرد

No comments: