فکر می کنم شغلمو پیدا کردم، خیلی وقته دارم در موردش فکر می کنم ولی بعضی وقتا شک می کردم. آخرین پرداخت که صورت گرفت دیگه کاملا مطمئن شده بودم که شغلمو پیدا کردم. هوم شغل با مزه ایه. من آدم کشم. به قولی قاتل. و بعد هم عکاسم. از مرده ها یا به گفته ای از قربانیانم عکس می گیرم. سعی می کنم دربهترین حالت قرارشون بدم. کارمند بانک، میلیونر، راننده کامیون، معتاد، زن و بچه حتی یه باربچه 5 ساله. همشونو سعی می کنم به بهترین حالت تمیز کنم در واقع تمیز کردن موقتی. بعد اگه بخوام می خوابونمشون و یا میشونمشون. بعضی وقتا احتیاج به نور کمی دارم برای گرفتن پرتره و کل این کار ها هم باید سریع باشه. تنظیم نور، دیاگفراگم، انتخاب حساسیت فیلم، عوض کردن لنزها، زدن پایه...، به هر حال بعضی وقتها خسته کنندست و بعضی وقتها جالب. در مورد یه کارمند اصلا جالب نبود، اینقدر چاق بود که بیچاره شدم برای جابجا کردنش، دو تا گلوله، یکی شکمش رو پاره کرده بود ودیگری گلوش رو سوراخ کرده بود، تنونستم خیلی تمیز کنم. اندازه یک گاو ازش خون می رفت. آخر سر روی زمین درازش کردم، پالتوش رو روش انداختم و چند تا عکس ازش گرفتم، صحنه منزجر کننده ای بود و هیچ وقت هم دوباره عکساشو نگاه نکردم، ولی خب برای آرشیو بد نبود. صحنه مورد علاقه ام زنها هستن با لایه های نور کمرنگ، اگه بتونم با چراغ قوه و چراغ رو میزی چند تا نور پردازی حسابی می کنم و لایه لایه روی صورتشون بصورت غیر مستقیم نور می تابونم این تا وقتی قابل انجام هست که گلوله به گردن و صورتشون نخورده باشه. چشمای بسته با لبایی که با خونشون قرمز شده باشه خیلی سکسی می کندشون و یا احساس آرامش رو نشون میده، این سری عکسام رو خیلی دوست دارم. معمولن یه نمونه بزرگ شدشو همیشه به دیوار جلو میز کارم آویزون می کنم. یه بار گلوله اولی لاله گوش رو از جا کنده بود، نمی تونستم از صورت کامل عکس بگیرم، مجبور شدم گردن رو کج کنم، منبع نورم شمع بود و فندک. خیلی قشنگ شد، با دستمال لباشو قرمز کردم و بعد از اولین عکس دیدم که چند تا خال هم زیباش می کنه، داشتم دنبال چیزی می گشتم که رو صورتش خال درست کنم که صدای ماشین پلیس منو متوجه موقعیتم کرد. با تاسف و ناراحتی صحنه رو ترک کردم. بعضی وقتا با اینجور مشکلات مواجه میشم. در یه مورد اینقدر چشای دختره خوشگل بود که دلم می خواست به یه روش باز نگهشون دارم، معمولن چشا باز می مونه ولی از شانس بد من این یکی دمرو شده بود، گلوله به زیبایی پیشونی رو سوراخ کرده بود و کاسه سر رو از پشت متلاشی کرده بود، تنها کاری که میشد کرد، یک شات نزدیک از چشمهایش بود، یه کلوزآپ تمیز، منبع نورم چراغ فلورسنت بود، حال کردم، نوار چسب تو کشوی اول میز کارش بود، چشا رو باز نگه داشتم.هوممم، هنوز که هنوزه زیباترین چشایی هستن که دیدم.این سفارشم در مورد یک زنه، زنا یه مقداری برام دردسرن، ترجیح میدم مرد باشه یا بچه. در مورد بچه فشار دادن ماشه راحت تره چون می دونم اکثرا موجوداتی هستن که یا می فهمن مرد بودن یهنی چی و یا مردایی هستن در لباس زن. یه مرد که مرد باشه از خطر، سکس، منظره زیبا و مشکلی که با مرگ مواجشون می کنه لذت می بره، مردای احمقی هستن که همیشه به فکر اخلاق و وفاداری هستن. این سری رو با اولین دیدن می کشم، کثافتن، حالمو بهم می زنن. اون سری دیگه انگار یکی بهشون گفته که میمیرن، استوار می ایستن. ازشون خوشم میاد. یه مورد بود که مرده قشنگ بهم زل زد، از تو دوربین چشمی تفنگ می دیدم که قشنگ داره بهم نگاه می کنه، انگار می دونست من اونجام و انگار می دونست که الان میمیره، تنها کسی بود که ازش عکس نگرفتم. عوضش وقتی زنده بود ازش عکس گرفتم. عکسی شفاف، الان تمام قد پشت در اتاقم چسبیده. در مورد بچه ها نسبتا راحتم چون هنوز دنیا رو ندیدن و من از دیدن این دنیای کثافت احمقانه نجاتشون می دم. خدای مرگم من.
زنا دردسرن چون خیلی وقتا هوس بر انگیزن، بعضی وقتا مجبور میشم خودموبهشون برسونم و بعد با یه اسلحه کوچیک کالیبر 19 میلیمتری کار رو تموم کنم، آخرین بوسه و ترس. ترس و هیجان بعد از سکس رو میشه تو چشاشون دید. انگار می فهمن جریان چیه، زیباییشون فقط لحضاتی زندگیشون رو بیشتر می کنه. در چند مورد در آخرین لحظات هفت تیر رو دیدن و شدیدا به دست و پا زدن افتادن. آخرین تقلا برای نجات. از این تقلا خوشم میاد. عرق می کنن، بیشتر سکسی می شن، زمان بیشتری می بره، حالش بیشتره، آخرین بوسه، چشای وحشی شده وحشت زده، بدن عرق کرده، سینه های خیسی که به شدت بالا و پایین میرن. ولی باز بوسه، بوسه مرگ.
No comments:
Post a Comment