Thursday, November 1, 2007

حسای احمقانه

بعضی وقتا یه حسایی بهم دست میده که همیشه فکر می کنم احمقانست ولی خیلی دلم می خواد که به اون شرایط و مکان و حس دوباره برسم:
روستاها و شهرای شمال انگلیس. بعضی وقتا دلم برای اون تپه های همیشه سبز و اون جاها تنگ میشه. گرچه از اینکه به لندن برگردم متنفرم. عجیبه! حس اینکه بارون بیاد و در همون حالت هم آفتابی باشه، بعضی وقتا پیش میاد، حس جالبیه، حس خیس شدن و گرم شدن. چشمامو می بندم و بوی نمور خاک رو با ولع می کنم تو ششام.
اینکه کسی باشه و تو دنبالش باشی و هر روز با دیدنش دلت بتپه و به امید دینش خودتو شیک کنی بری دانشگاه! بدونی چه روزایی کلاس داره، چه ساعتی میاد دانشگاه، دوستاش کیان، متلک بپرونی، رنگت بپره وقتی می بینیش، جالبه، حس باحالیه. حس رفتن به کافی شاپ، حرف زدن و حرف زدن و حرف زدن. چرت و پرت. خوشی و بی خیالی. غم دوریش. زنگ زدن. حرف زدن (گرچه بیشترین زمانی که پای تل با یکی حرف زدم یک ساعتو نیم بوده).
حس راندگی توی جاده خاکی، گاز دادن. دیدن منظره. وایسادن. خاکی شدن.
حس راه رفتن توی بازار ماهیا و یا جمعه بازار توی لنگرود. حس رانندگی توی جاده های خاکی شمال. توی کوهای نزدیک لاهیجان، فصل شالی و یا فصل چایی، چه بویی، چشاتو می بندی و هی نفس می کشی، عمیقو عمیق تر، دلت می خواد همیشه این بو رو داشته باشی. تو ذهنت ذخیرش کنی. نفس نفس....

1 comment:

fereshteh jafari said...

سلام.
چرا میگی " حسای احمقانه" اتفاقا احساساتی که داری خیلی هم زیباست.
الان تنها شعری که به ذهنم می رسه در جوابت بنویسم شعر " قیصر امین پور" هست که دو سه روز پیش مرد:
اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود/ اگر دفتر خاطرات طراوت/ پر از رد پای دقایق نبود/ اگر ذهن آیینه خالی نبود/ اگر عادت عابران بی خیالی نبود/ اگر گوش سنگین این کوچه ها/ فقط یک نفس می توانست/ طنین عبوری نسیمانه را به خاطر سپارد/ اگر آسمان می توانست یکریز/ شبی چشم های درشت تو را به جای شبنم ببارد/ اگر رد پای نگاه تو را باد و باران/ از این کوچه ها آب و جارو نمی کرد/ اگر قلک کودکی لحظه ها را پس انداز می کرد/ ...../ اگر خاک کافر نبود/ و روی حقیقت نمی ریخت/ اگر ساعت آسمان دور باطل نمی زد/ اگر کوه ها کر نبودند/ اگر آب ها تر نبودند/ اگر باد می ایستاد/ اگر حرف های دلم بی اگر بود/ اگر فرصت چشم من بیشتر بود/ اگر می توانستم از خاک/ یک دسته لبخند پرپر بچینم/ تو را می توانستم/ ای دور/ از دور/ یک بار دیگر ببینم.