Tuesday, November 27, 2007

بدون عنوان


امرو عصر بر اثر یک اشتباه بسیار احمقانه زدم انگشت دست چپ، یکی مونده به آخری رو سوزوندم. حسابی هم سوخت. تا مدتها عین عقب مونده ها یه دستمو چسبونده بودم به ستون فلزی کنار دستم تا خنک باشه و درد نگیره و یه دستی تایپ می کردم. آخر سر شاکی شدم و پاشدم رفتم داروخانه. نا مروتا، نا مسلمونا، بی انصافا، این کفار شریر پرور( به قول نیک آهنگ) یه تیوب کوچیک کرم سوختگی که تو ایران 1000 تومن هم نیست رو می دادن 10$. نه تنها دستم سوختگیش بیشتر شد بعضی جاهام هم سوخت. خلاصه و از سر ناچاری خریدم و پریدم تو ماشین تا بزنم رو دستم که درمانی باشد بر این دست سوخته نامسلمون. مقداری که مالیدم دیدم بوی کرم دست مامان رو میده. ییهویی اینقدر دلم تنگ شد که مدتی بدون اینکه هیچ کاری کنم نشستم تو ماشین. یاد مامان افتادم حسابی. اینقدر دلم براش تنگ شد که بی اختیار به هق هق افتادم. خوشبختانه برفی می اومد شدید و هوا هم تاریک بود. خلوتی بود. بعد یاد نیلو افتادم. خلاصه نشستم یه دل سیر زار زار عر زدم. 3 سال و نیمه که...
اینجا داروخونه ها خیلی بزرگن. همه چیز رو با هم میفروشن، از عطر گرفته تا برو آخر. داروخونه پایین شهر هم برای تبلیغ یا هر کوفتو زهرماری که شده ورداشته در ورودی رو جوری گذاشته و جوری سیستم رو درست کرده که برای رسیدن به قسمت داروها مجبوری از توی قسمت عطر و لوازم آرایش زنونه رد بشی! و بوی عطر زنونه، آخ چه بویی، چقدر شیرینه. مثل آدمهایی شدم که از توی کویر میان و هیچ چی ندیدن. وایسادم اون وسط و قشنگ چند بار نفس عمیق کشیدم. رویاییه. آخ وقتی یه عطری روی پوست یه دختر میشینه. چقدر جالبه، چقدر زیبا، چقدر لطیف. هیچ وقت به این حد نرسیده بودم.
در حالی که داشتم بو می کردم و چشام بسته بود، حس کردم یه حرکتی تو نزدیکیم شده، چشامو باز کردم که اگه مزاحم کسی شدم برم کنار که ییهو دیدم یکی از دخی های فروشنده با لبخند جلوم وایساده. منو میگی ها، عین منگا، گفتم ای کجا بود! هوری بید! کجا بیدی تو ! خلاصه یه دفه دستو پامو گم کردم. قشنگ حس می کردم که مغزم هنگ کرده و همینطوری وایساده بودم دختر رو نگاه می کردم. دختره خیلی ملایم و با لبخند برگشت گفت: خاطره برانگیزه، یادت افتاده! مگه نه؟!
خدا پدرشو بیامرزه که فرت اون وسط نگفت کاری دارین! چیزی می خواین؟!
منم برگشتم گفتم آره، حسابی. گفت: خب می خوای براش بخری! وا رفتم. تو دلم گفت کاش اینجا بود. کاش اینجا بود و هر چی دلش می خواست براش می گرفتم . کاش اینجا بودو سر بو ها با هم کلنجار می رفیتم. کاش اینجا بود و خودشو لوس می کرد و با یه بابک گفتن خرم می کرد و براش می خریدم. کاش بود!
دیدم چی بگم! بخوام توضیح بدم هوار سال طول می کشه. به دروغ گفتم: رفته دیگه، نمی دونم کجاست!
گفت: متاسفم. امیدوارم برای دفه بعد!
منم کلمو تکون دادم و سریع رفتم قسمت داروها!
خلاصه فعلا اوضاع خراب بید. اشکمون دم مشکمونه.
این عکس بالایی رو هم از توی فوتو دات نت کش رفتم. اصلا عادت به این کار ندارم و اگر هم کش برم حتما اسم عکاس رو می زارم. متاسفانه اسم عکاس رو یادداشت نکردم. امیدوارم به بزرگی خودش ببخشه. شبیه کسی هست و البته اگه یه ذره عطر Eglat و یا Cool Water بهش بزنیم، اونوقت میشه هوری. خدا زیاد کناد، که شاید چند تاشم به ما رسید.
* نگین که اوو این عطرا که قدیمیه! آخه منم دهاتیم دیگه، آخرین باری که عطر خریدم براش این عطرا معروف بود و البته هنوزم برای دماغ عقب مونده من خوش بو هستن!
خوش باشین.
بدورد

No comments: