Tuesday, November 6, 2007

شب بخیر

صبح که می خوام بیام دانشگاه هزاران مطلب و نکته تو ذهنم هست که توی وبلاگ بنویسم و سایتها رو آپ کنم و کامنت بنویسم و خلاصه کلی کار هست که انجام بدم. پام که میرسه به کتابخونه فقط هول هولکی به تمام وبلاگها و سایتای مورد علاقم سر می زنم و بعد از سر دلشوره میشینم سر درس. هی به خودم می گم خب تو استراحت بعدی آپ می کنم و هی به تاخیر می ندازم. تا میرسه به شب. اونوقت وقتی از همه چیز خسته میشم دیگه نای نگاه کردن به لپ تاپ رو هم ندارم چه برسه به تایپ. و بعد به خودم قول میدم که فردا همه رو آپ کنم و فردا دوباره روزی از نو):
شب بخیر

2 comments:

fereshteh jafari said...

سلام.
جدا خسته نباشی. با 14 ساعت درس خوندن همین اندازه هم که نوشتی نعمته.
شب شما هم به خیر.

Anonymous said...

شرمنده فرمودین! :))))