Friday, August 5, 2005

پشت تنهایی

وقتي او مي آمد
من تنها ‏‏،
پشت برگ زرد
پنجره ام
پشت تنهايي
روياهايم
را نيك مي ديدم.
من تنها،
وقتي او مي آمد
در روياهايم
صداي دور شدن پاهايش را
مي شنيدم،
وقتي او از
تنهايي،
برگهايم،
زندگي ام،
مي رفت
پشت تنهايي،
من تنها ،
وقتي او مي رفت
در روياهايم
صداي آمدنش را
صداي گامهاي لرزان
روي برگهاي زرد را
مي شنيدم .

No comments: