چه خورشيد گرمي، به نظرم تمام بدنم شروع به گرم شدن كرد، آبي آسمان چشمم را مي زد، ترجيح مي دهم چشمانم را ببندم و به دنياي اطرافم نگاه كنم ، عجب شنهاي نرمي ، خيلي نرم اند ، عجب جالبه!! رختخواب شني ، ……… آب شوري دهنم را تلخ مزه كرده، چي شده كه من به ساحل اومدم ، آبي زير آب دريا هم قشنگه، شونه هايم را بالا انداختم ، به هر حال چه فرقي مي كنه ، شن نرم است باد سرديه ، ولي خورشيد حسابي گرمم ميكنه ، موج و باد مثل نوازشهاي دستش هستند ، چه قشنگ ، چه رويا گونه ، خيلي لذت بخشه ، با هيچي قابل قياس نيست، گرماي خورشيد، گرماي نوازش دستهايش ، صداي موجهاي شكسته ، صداي قلبش ، صداي مهربانيش ، موج هنوز به راحتي پايم را تكان ميدهد ، گويي ميگويد: پاشو ، صبح شده،………. بايد بلند بشم ، صبح شده ،هنوز دوش نگرفتم ، صورتم را نتراشيدم، صبحانه …… آخ، چقدر دهنم تلخه،……آب شور تلخي……… دستهايم را مشت كردم، شن و ماسه چقدر نرمند، مثل تن او ، مثل موهايش ، آه صداي مرغكي ، ناله اندوهي ، چقدر غمگين ، مي بينمش ، صداي غمگينش را كنار خودم چون جسمي حس مي كنم ، چه با احتياط راه ميره ، بايد دنبال گرمايي باشه ، و چقدر زيادن، چقدر بلند پرواز ، حالا كه چشمهام به روشني عادت كرده، كم كم بازشون مي كنم، كوه سفيدي چون تابلوي بالاي رختخواب ، چون حجمي بالاي سرم است.كنارم كنده درخت پوسيده اي چون همان حجم صداي غمگين افتاده ، و كفشهام خيس خورد همچون قلبي شكسته در آب افتاده بودند و موجها بي هيچ شرمگيني از من جداشان مي كردند ، موجها در نزديكي من از روي شرم كمر خم مي كردند، مي شكستند، با دستم نوازششان مي كردم ، چون نوازشهاي او ، عجب باد دل انگيزي ، و خورشيد همچنان گرمم ميكنه ، باز چشمهايم را بستم، چقدر زيبا و لذت بخش بود، خواستم بلند بشم، چقدر تنم سنگين بود، حتي نتوانستم بلند بشم، چشمهايم را بستم و ايندفعه از جا برخاستم، ……… همه چيز خيلي سبك بود ، خيلي راحت ، خيلي قشنگ ، مثل نوازش دستهاي او.
صبح پليس جسد مردي را پيدا كرد كه مشتي شن را در دستهايش فشرده بود.

1 comment:
salam babak joon ! hastiyam! vaghean fek nemikardam in kare to bashe . binazir bood akhare nehilisti! moftakharam ke hamchi pesar amoee daram
Post a Comment