بي بهار
در ميان
بيابان
در ميان ريگزارها
كه زيباييشان فقط سكوت سرشار از بي انتها بودن
قدرتشان نرم بودن
فكرشان درخششها در
شب و روز
● آري به گمانم من تنهام
پس كمكم كن
اتاقكم را بشكن
پنجره بساز
بسوي بهار
○ براي زندگي ؟
●نه براي منطق، براي نمردن
○ آنگاه به زندگي خواهي رسيد
و تنهاييت را
با وجود پر پيچ من از دست خواهي داد.
كه مرگ را چون من دوست بداري
و احساس
تمام وجودت را در خود گيرد .
شبي ساكت
در زير مهتاب
آرام آرام
جسمي مي سوخت
سوختنش را باز تنها
و فردا در زير نور خورشيد
خاكسترها در روي آب
با هيبتي ناهموار
باز تنها
در گوشه اي
جمع شدند
بدون هيچ منطقي
و سالها بعد
از اين خاكسترها
در اين مرداب
روئيدند نشانه هايي كه او
براي امپراطوري
تنهايي
در انتظارش بود
انبوهي نيلوفر آبي
براي نشان زندگي
آري ، او اينك تنها نبود.
در ميان
بيابان
در ميان ريگزارها
كه زيباييشان فقط سكوت سرشار از بي انتها بودن
قدرتشان نرم بودن
فكرشان درخششها در
شب و روز
● آري به گمانم من تنهام
پس كمكم كن
اتاقكم را بشكن
پنجره بساز
بسوي بهار
○ براي زندگي ؟
●نه براي منطق، براي نمردن
○ آنگاه به زندگي خواهي رسيد
و تنهاييت را
با وجود پر پيچ من از دست خواهي داد.
كه مرگ را چون من دوست بداري
و احساس
تمام وجودت را در خود گيرد .
شبي ساكت
در زير مهتاب
آرام آرام
جسمي مي سوخت
سوختنش را باز تنها
و فردا در زير نور خورشيد
خاكسترها در روي آب
با هيبتي ناهموار
باز تنها
در گوشه اي
جمع شدند
بدون هيچ منطقي
و سالها بعد
از اين خاكسترها
در اين مرداب
روئيدند نشانه هايي كه او
براي امپراطوري
تنهايي
در انتظارش بود
انبوهي نيلوفر آبي
براي نشان زندگي
آري ، او اينك تنها نبود.

No comments:
Post a Comment