Thursday, October 13, 2005

نجوا


نجوایی بود
گویی صدایت را
شنیده ام.
صدایی می آمد
کوششی از روی اشتیاق
کجاست
مالک صدا
مالک لرزه های
تن من
دیر وقت است
دیریست
که در خواب
را با خستگی
می کوبم.
صدا
صدا
گویی پشت دریست
سنگین
وقتی در را گشودند
اینک
گویی
صدای خنده هایت
را نیز می شنوم
.

No comments: