زخم:
بار همیشه جای شلوغیه، به محض اینکه داخل می شوی هزاران بوی عرق تن و بوی نوشیدنیهای الکلی و ادکلن و بوی سیگار با چنان شتابی به طرفت هجوم می آرند که بعضی وقتها در اینکه داخل بار بشم یا نه دچار تردید می شم. امشب طبق معمول شلوغ بود و دوستان در گوشه ای که نور کمی داشت دور میز کوچکی چپیده بودند. وقتی به میز رسیدم که بحث داغی در مورد جریان فکری اگزیستانسیالیسم در جریان بود و به مانند همیشه با فحش و کلنجار و جناح گیری ادامه داشت. به بار رفتم و یه لیوان بزرگ آبجو سفارش دادم. همه چیز عادی بود، همان لیوانها، همان لبخند دختر پشت بار و همان مزه عجیب آبجو. برگشتم و کنار یکی از دوستهایم طوری یک وری نشستم که بتوانم بقیه فضای بار را هم ببینم. آدمهای معمول در حال نوشیدن و غیبت کردن.
هوس پیپ کردم و برای اینکه چاقش کنم رفتم که از بار کبریت بگیرم، در میان راه چشمم به دختری خورد که آرایش نا متعارفی داشت، گویی بار اولش بوده که دست به نقاشی صورتش میزد. چشمهای میشی عجیبی هم داشت. کنجکاوانه وقتی رو صندلی نشستم زیر چشمی به صورتش نگاه کردم. ماتیک لبش را به صورت بسیار ناشیانه ای کشیده بود، مثل اینکه کسی هنگام ماتیک کاری باهاش شوخی کرده باشه و هی به دستش تلنگرکی زده باشد، ماتیک جا بجا از کناره های لبش بیرون زده بود، ماتیک قرمزی هم استفاده کرده بود که این خطا کاری ناشیانه را بیشتر جلوه می داد. خط لب نکشیده بود، پیش خودم این طور فرض کردم که حوصله این کار را نداشته و یا با عجله آرایش کرده، و سیاهی دور چشمهایش به این فرض عجله، بیشتر ذهنم را سوق می داد. خط سیاهی را که برای بالای مژگان انبوهش استفاده کرده بود به مانند سر پر عقابی به بالا انحنا داده بود . به صورت ناجوری به نزدیکیهای ابروها رسیده بود، همین خط سیاه دور چشم باز به صورت ناشیانه کشیده شده بود. از دور این آرایش عجیب و غریب او را شبیه کسی کرده بود که برای دهن کجی به کسی خود را به بدترین وجه ممکن آرایش کرده باشد و یا در حین آرایش زلزله ای رخ داده باشد. با این حال وقتی از جزئیات دست بر داشتم و به صورت کلی به صورتش نگاه کردم ، چهره ساده ای رو یافتم که غمی در آن هویدا بود. چشمهای میشی اش بدون هدف به طرف هر صدایی می چرخید، تنها نشسته بود ولیوان کوچکی از لیکور ملایم خامه ایرلندی[1] که بیشترمورد علاقه زنان هست روبرویش بود، بدون توجه به بحثها این چهره میشی مانند مدتها من را به خودش جذب کرده بود، بعد از مدتی نا گاه به من نگاه کرد چشمها مستقیم به من خیره شده بود، قلبم فرو ریخت، مانند بچه ای که هنگام فال گوش وایسادن پشت دری ناغافل گرفته باشندش هراسان شدم، گونه هایم گر گرفت و احساس کردم ناگهان خیس عرق شده ام. بلند شدم تا بطرفش بروم، گویی برای نگاه کردنش و نگاه او و هراسم می خواهم توضیحی به او بدهم، چند گام به طرفش برداشتم، صورتش را از من بر گرداند، به جای دیگری نگاه می کرد و در همین لحظه با دستش سر لیوان را لمس کرد، با کمک دست دیگرش لیوان را بلند کرد و با احتیاط لیوان را به لب برد، همچنان دستهایش دایره سر لیوان را می کاویدند، حیران بهش نگاه کردم و وقتی پشت سرش چیزی یافتم که به صندلی اش تکیه داده شده بود ، وحشت کردم، خجالت کشیدم، بغض گلویم را پر کرد، از دنیا متنفر شدم ، چوب سفیدی ، او کور بود. زخمی برای همیشه در دلم راه پیدا کرد.
[1] Irish Cream نوشیدنی ملایمی که مزه کرم میدهد
بار همیشه جای شلوغیه، به محض اینکه داخل می شوی هزاران بوی عرق تن و بوی نوشیدنیهای الکلی و ادکلن و بوی سیگار با چنان شتابی به طرفت هجوم می آرند که بعضی وقتها در اینکه داخل بار بشم یا نه دچار تردید می شم. امشب طبق معمول شلوغ بود و دوستان در گوشه ای که نور کمی داشت دور میز کوچکی چپیده بودند. وقتی به میز رسیدم که بحث داغی در مورد جریان فکری اگزیستانسیالیسم در جریان بود و به مانند همیشه با فحش و کلنجار و جناح گیری ادامه داشت. به بار رفتم و یه لیوان بزرگ آبجو سفارش دادم. همه چیز عادی بود، همان لیوانها، همان لبخند دختر پشت بار و همان مزه عجیب آبجو. برگشتم و کنار یکی از دوستهایم طوری یک وری نشستم که بتوانم بقیه فضای بار را هم ببینم. آدمهای معمول در حال نوشیدن و غیبت کردن.
هوس پیپ کردم و برای اینکه چاقش کنم رفتم که از بار کبریت بگیرم، در میان راه چشمم به دختری خورد که آرایش نا متعارفی داشت، گویی بار اولش بوده که دست به نقاشی صورتش میزد. چشمهای میشی عجیبی هم داشت. کنجکاوانه وقتی رو صندلی نشستم زیر چشمی به صورتش نگاه کردم. ماتیک لبش را به صورت بسیار ناشیانه ای کشیده بود، مثل اینکه کسی هنگام ماتیک کاری باهاش شوخی کرده باشه و هی به دستش تلنگرکی زده باشد، ماتیک جا بجا از کناره های لبش بیرون زده بود، ماتیک قرمزی هم استفاده کرده بود که این خطا کاری ناشیانه را بیشتر جلوه می داد. خط لب نکشیده بود، پیش خودم این طور فرض کردم که حوصله این کار را نداشته و یا با عجله آرایش کرده، و سیاهی دور چشمهایش به این فرض عجله، بیشتر ذهنم را سوق می داد. خط سیاهی را که برای بالای مژگان انبوهش استفاده کرده بود به مانند سر پر عقابی به بالا انحنا داده بود . به صورت ناجوری به نزدیکیهای ابروها رسیده بود، همین خط سیاه دور چشم باز به صورت ناشیانه کشیده شده بود. از دور این آرایش عجیب و غریب او را شبیه کسی کرده بود که برای دهن کجی به کسی خود را به بدترین وجه ممکن آرایش کرده باشد و یا در حین آرایش زلزله ای رخ داده باشد. با این حال وقتی از جزئیات دست بر داشتم و به صورت کلی به صورتش نگاه کردم ، چهره ساده ای رو یافتم که غمی در آن هویدا بود. چشمهای میشی اش بدون هدف به طرف هر صدایی می چرخید، تنها نشسته بود ولیوان کوچکی از لیکور ملایم خامه ایرلندی[1] که بیشترمورد علاقه زنان هست روبرویش بود، بدون توجه به بحثها این چهره میشی مانند مدتها من را به خودش جذب کرده بود، بعد از مدتی نا گاه به من نگاه کرد چشمها مستقیم به من خیره شده بود، قلبم فرو ریخت، مانند بچه ای که هنگام فال گوش وایسادن پشت دری ناغافل گرفته باشندش هراسان شدم، گونه هایم گر گرفت و احساس کردم ناگهان خیس عرق شده ام. بلند شدم تا بطرفش بروم، گویی برای نگاه کردنش و نگاه او و هراسم می خواهم توضیحی به او بدهم، چند گام به طرفش برداشتم، صورتش را از من بر گرداند، به جای دیگری نگاه می کرد و در همین لحظه با دستش سر لیوان را لمس کرد، با کمک دست دیگرش لیوان را بلند کرد و با احتیاط لیوان را به لب برد، همچنان دستهایش دایره سر لیوان را می کاویدند، حیران بهش نگاه کردم و وقتی پشت سرش چیزی یافتم که به صندلی اش تکیه داده شده بود ، وحشت کردم، خجالت کشیدم، بغض گلویم را پر کرد، از دنیا متنفر شدم ، چوب سفیدی ، او کور بود. زخمی برای همیشه در دلم راه پیدا کرد.
[1] Irish Cream نوشیدنی ملایمی که مزه کرم میدهد
1 comment:
اوه، اوه، خیلی هیجان انگیز بود، حتی به طور مستقل هم نوشته خوبیه، در مورد خودش هم اظهار نظر نمی کنم تا قسمت ها بعدی رو بخونم، جالبی این سلسله قصه ها اینه که هر بار که می خونم احساس غافلگیر شدن می کنم!... از این حرفا گذشته خیلی دلم می خواد بدونم واقعا آدمی که نابیناست اگه بخواد آرایش کنه چی از آب درمیاد. قصد دارم امتحان کنم، نتیجه رو بهت اطلاع می دم!
Post a Comment